اصل بحث در هیمجاست.توجه کنید که در همین دوره حکومت داری
انجنیر عمر،به ترغیب وی،شماری از اقوام پشتون به صف طالبان کشانیده میشود و برای
شمار دیگری هم زمینه های مبارزه در درون ادارات را مساعد میسازد تا بدانجا که
اکثریت کرسی های دولتی را در اختیار قوم خودش میگزارد و دیگران را با بهانه های
گوناگون میراند و اگر کسی چون پروفیسور دکتر عزیزالله صفر رئیس صحت عامه کندز،تاب
مقاومت می آورد،او را سر به نیست میکند.تابعیت از خود را به حدی ترویج میدهد که در
هنگام مرگش جز شادی در لبان مردم کندز،چیز دیگری مشاهده نمیشد.آنچه وی خودش پرورش
داد و سرانجام دامنگیر خودش شد،همان طالبانی بود که حتی بر برادر انجنیر عمر هم
رحم نکردند.با وجود آنکه انجنیر عمر در مقام ولایت،تکیه زده بود،اما هر روزه شهر
در آتش وحشت و بی بند وباری میسوخت هرگوشه شهر به یک ماتم کده یی شبیه بود که حضور
آدم را نمی پذیرفت.هر آن تصور هجوم طالبان وجود داشت و مردم لحظه شماری میکردند که
چه زمانی ازین بلای بزرگ نجات خواهند یافت.لازم به ذکر است که در کنار آقای عمر
چند طراح اصلی تقویت طالبان چون (حاجی امان وطمانزی،معلم اکبرکنمی،معلم طارق
باجوری،عبدالکریم وحدت معاون تدریسی ریاست معارف،حاجی عمر زاخیل نماینده پیشین
مردم کندز در ولسی جرگه،فضل الرحمن شینواری رئیس مخابرات،عبدالشکور دوست رئیس
اطلاعات و فرهنگ کندز،معین مرستیال نماینده پیشین مردم کندز در ولسی جرگه،روح
الامین والی فراه "عضو آی اس آی پاکستان و از ناقلین پشتون در کندز و برادر
انجنیر کمال نماینده فعلی مجلس" ،انجنیر حمید الله رئیس برق کندز،عبدالرحمن
آقتاش آمر امنیت قومندانی امینه کندز،محمد اسمعیل مسول رئیس دفتر مقام ولایت
کندز،قومندان غلام محمد فرهاد شهر دار کندز،عبدالکریم اطرافی معاون اول ریاست
امنیت ملی کندز و...) در تجهیز طالبان و تقویت اندیشه طالبانی به زعم حکمرانی
بالای مردم کندز،بصورت علنی و شفاف کار میکردند که همین حاجی امان وطمانزی با
خریداری ده ها عراده موتر سایکل و ارسال آن همراه با مواد خوراکی به طالبان از
آنها اعلان حمایت کرد که امروز عضویت شورای عالی صلح را بدست آورد.شواهد موثقی
وجود دارد که آقای وطمنازی در بسیاری از حملات انتحاری و کشتار افراد سرشناس در
کندز نقش سازنده یی داشته است.وی یکی از رهبران جدی و پرکار تقویت طالبانی در این
ولایت شمرده میشود.در حالیکه رهبری پولیس کندز بدست یک فرد ضعیف سپرده شده بود با
تقرر جنرال محمد داوود در پست فرماندهی پولیس 303 پامیر،توجه به بهبود امنیت در
شمال و شمالشرق بویژه در ولایت کندز بیشتر گردید و در این میان بخت با مردم کندز
همراهی کرد و جنرال سیدخیلی به عنوان فرمانده پولیس کندز مقرر شد.هنوز دو سه روزی
به برگزاری انتخابات مجلس نماینده گان مانده بود که اقای سید خیلی بر مسند
فرماندهی پولیس تکیه زد و چه مردانه در کار هایش موفق وموید شد. تلاش مجدانه او
برای بازگردانی امنیت در این ولایت جنگ زده هر باشنده این دیار را به تحسین وا داشت
تا بدانجا که وی در اوقات فراغت با پاک کاری شهر،بیکاره گی شهر دار کندز را هم به
نمایش گذاشت.او در مدت کوتاهی با راه اندازی عملیات های پی درپی،کندز را از وجود
طالبان پاک سازی و برای مردم روحیه زیست در این شهر را مساعد ساخت.او در حالی به
عنوان فرمانده پولیس در این ولایت مقرر شد که حتی در 3 کیلومتری این شهر نیز سنگر
نبرد طالبان وجود داشت،اما در حالی جهان فانی را ترک گفت که حتی قریه یی هم در این
ولایت شاهد حضور طالبان نبود.همین امر او را به یک قهرمان دلیر مبدل کرد و مهرش را
در دل هر فرد این ولا پاشید.او تا بدانجا کوشید که شهر کندز نتنها از لحاظ امنیتی
که از لحاظ پاکی و صفایی نیز بی بدیل حساب شود،اما چشمان حسود تمامیت خواهان قومی
و فاشیست های قبیله گرا نگذاشت تا این رویا به اتمام برسد.وقتی فریاد مولانا در
گلویش خفه شد صد ها هزار فریاد دیگر برخواست و هر گوچه و کوی کندز با بر افراشتن
بیرق های سیاه غم و اندوه نبود مولانا را به تحزن نشستند.
اینکه مولانا چگونه به شهادت رسید تنها یک انتحار نبود بلکه تلاشهای جدی برای از
میان برداشن وی جریان داشت.آنگاه که وی تلاش نمود تا طالبان را ازین ولایت
براند،جمعی از حامیان طالبان (حاجی امان وطمانزی،معلم اکبرکنمی،معلم طارق
باجوری،عبدالکریم وحدت معاون تدریسی ریاست معارف،حاجی عمر زاخیل نماینده پیشین
مردم کندز در ولسی جرگه،فضل الرحمن شینواری رئیس مخابرات،عبدالشکور دوست رئیس
اطلاعات و فرهنگ کندز،معین مرستیال نماینده پیشین مردم کندز در ولسی جرگه،روح
الامین والی فراه "عضو آی اس آی پاکستان و از ناقلین پشتون در کندز و برادر
انجنیر کمال نماینده فعلی مجلس" ،انجنیر حمید الله رئیس برق کندز،عبدالرحمن
آقتاش آمر امنیت قومندانی امینه کندز،محمد اسمعیل مسول رئیس دفتر مقام ولایت
کندز،قومندان غلام محمد فرهاد شهر دار کندز،عبدالکریم اطرافی معاون اول ریاست
امنیت ملی کندز و...) با رسیدن به قصر ریاست جمهوری هر آنچه در دل و ذهن داشتند
بیرون کشیدند و در حق مولانای سیدخیلی گفتند.آنان با به زمین زدن کلاه شان نزد
اقای کرزی،به او میگویند کسی را به کندز فرستاده یی که دشمن پشتون هاست و هیچ
پشتونی را نمیگزارد که در قریه و قشلاق این ولایت حضور داشته باشد.شمله پشتون ها
را به زمین زدی (خطاب به کرزی) ! کرزی نیز از ایشان میخواهد هرچه میتوانید انجام
بدهید.
خوب اگر سیدخیلی دشمن پشتون بود چرا معاون تام الاختیار وی
(عبدالرحمن آقتاش) که یک فاشیست پشتون است،در هر تصمیم گیری با وی شریک بود؟ مسلما
که چنین نبوده است و همه تلاش ها در این محور میچرخد که چرا یک غیر پشتون با قدرت
و درایت خوب در راس یک کرسی این ولایت قرار گرفته است.اگر آقای سیدخیلی دشمن پشتون
میبود باید در قدم نخست همین امان وطمانزی را به گودال نیستی میفرستاد تا مردم این
ولایت از شر اربابی وی رهایی میافتند.
جریان شهادت مولانای سیدخیلی و محل آن نیز از دیگر مواردی
است که میتواند شبهات زیادی را به همراه داشته باشد.وقتی مولانا به عزم پاک کاری
شهر از مسیری که حرکت میکند،این مسیر تنها نزد کسانی مشخصی است که در همان کاروان
موتر ها با مولانا حضور داشتند و آنها شامل (عبدالرحمن اقتاش آمر امنیت،کبیر خان
آمر هم آهنگی فرماندهی پولیس و شماری از محافظان )،به گفته آقای آقتاش هنگام حمله
انتحاری بالای مولانا،او درفاصله 30 متری مولانا قرار داشته و عریضه یی را حکم می
نوشته است.پرسش همینجاست که در ساعت 8 شب این عریضه چقدر مهم بوده است که باید به
او حکم می نوشتند و در ثانی وی چرا از مولانا 30 متر فاصله گرفته است.دقیقا که وی
ازین ماجرای هولناک آگاهی داشته است ورنه هر روز در تلویزیون محلی حضور وی درکنار
مولانا حتمی بود و کبیر خان هم در این رویداد به شهادت رسیده است.نکته دوم محل
رویداد است که دقیقا در همین محل خانه هایی از بزرگان قومی پشتون ها قرار دارد
(حاجی میری ناصری ،قومندان علی محمد و شینواری ها) سه تن از فعالین افغان ملت در
همین منطقه (عبدالکریم وحدت معاون تدریسی ریاست معارف،شینواری رئیس مخابرات و
قومندان علی )،سکونت دارند که قبلا نیز دفتر USAID در همین منطقه بوسیله چند تروریست
مورد هدف قرار گرفته بود.اینها همه شواهد موثقی است که نیاز به تجسس و بازنگری خوب
و دلسوزانه دارد و میتواند در امر دستگیری عاملین شهادت مولانای سیدخیلی کمک بسنده
کند.
حرف آخر: با انکه امروز همه دانسته اند که در پی شهادت
مولانا چه دستهایی در کار بوده است اما وجود شواهد و مدارک میتواند ما را در این
راه بیشتر یاری بدهد.باور بسیاری ها همین است که هرگاه هسته های فاشیستی که در راس
قدرت در کندز قرار گرفته و محور جدالها شده اند،از هم پاشیده نشود،راهی برای نجات
کندز ازین معضل به چشم نمیخورد.همین هسته هر روز با زندگی مردم بازی میکنند و محور
تک قدرتی را در چنگال گرفته اند.تنها مولانا قربانی این راه نبود که دیگران نیز در
دید خصم این گروه قرار دارند.توقع میرود بزودی رهبران سیاسی ما متوجه این مشکل
بزرگ شده و راه حل آنرا دریابند.
No comments:
Post a Comment